بلوغ عاطفی کودکان فقط به آرام بودن آنها محدود نمیشود؛ خودآگاهی، همدلی، توانایی بیان احساسات، استقلال متناسب با سن و انعطافپذیری ذهنی از نشانههایی هستند که میتوانند مسیر رشد عاطفی کودک را نشان دهند و والدین با شیوه برخورد روزمره خود نقش مهمی در تقویت این مهارتها دارند.
به گزارش فرهنگیان پرس، وبگاه سیانبیسی در گزارشی با استناد به دیدگاههای لیندسی سی. گیبسون، روانشناس بالینی، به نشانههای بلوغ عاطفی در کودکان و روشهایی برای تقویت این تواناییها پرداخته است. بر اساس این گزارش، بلوغ عاطفی به معنای آن نیست که کودک همیشه آرام، مطیع یا بدون واکنشهای هیجانی باشد؛ بلکه کودک بهتدریج یاد میگیرد احساسات خود را بشناسد، آنها را مدیریت کند، با دیگران ارتباط مناسب برقرار کند و در مواجهه با مسائل، راهحلهای منطقیتری پیدا کند.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که توانایی تنظیم هیجان یک مهارت یکشبه نیست. انجمن روانشناسی آمریکا نیز تأکید میکند که تنظیم هیجان مجموعهای از مهارتهای مرتبط با توجه، برنامهریزی، رشد شناختی و زبان است و کودکان در سنین مختلف با سرعت یکسانی به این توانایی دست پیدا نمیکنند. رابطه امن و قابل اعتماد با والدین و مراقبان نیز میتواند به رشد این مهارت کمک کند.
هشت نشانه رشد عاطفی کودک
نخستین نشانه، سرزندگی و مشارکت است. کودکی که به فعالیتهای مورد علاقهاش اشتیاق نشان میدهد، در بازی غرق میشود، ایدههای تازه مطرح میکند و برای تجربه کردن موقعیتهای جدید انگیزه دارد، در حال تمرین مهارتهایی است که میتوانند در سالهای بعد نیز به او کمک کنند. والدین در این مرحله لازم نیست با تمام ایدههای کودک موافق باشند؛ شنیدن طرحها، پرسیدن درباره آنها و نشان دادن علاقه به فکرهای کودک میتواند به او پیام دهد که کنجکاوی و خلاقیتش ارزشمند است.
نشانه دوم، خودآگاهی و همدلی است. کودک بهتدریج باید بتواند احساسات خود را تشخیص دهد و درباره آنها صحبت کند. این توانایی در ادامه به شناخت بهتر احساسات دیگران نیز کمک میکند. از نگاه روانشناسی رشد، شناخت احساسات خود و دیگران از پایههای مهم رشد عاطفی و اجتماعی است و با افزایش سن، کودک بهتدریج میآموزد احساسات پیچیدهتر را نیز درک و مدیریت کند.
سومین نشانه، توانایی دفاع از خود با منطق است. کودک سالم از نظر عاطفی قرار نیست همیشه با والدین موافق باشد. او باید بتواند خواسته، مخالفت یا نظر خود را بیان کند و در عین حال یاد بگیرد که اختلاف نظر الزاماً به معنای درگیری و پرخاشگری نیست. دادن فرصت برای بیان نظر، حتی زمانی که والد قرار نیست تصمیم نهایی خود را تغییر دهد، به کودک کمک میکند گفتوگو، مذاکره و احترام متقابل را تجربه کند.
نشانه چهارم، احساس امنیت برای نشان دادن آسیبپذیری عاطفی است. کودکی که بتواند بدون ترس از تحقیر یا سرزنش درباره ترس، ناراحتی، شکست یا نگرانی خود با والدین صحبت کند، فرصت بیشتری برای یادگیری مهارتهای عاطفی خواهد داشت. انجمن روانشناسی آمریکا نیز بر اهمیت رابطه مثبت و قابل اعتماد میان کودک و مراقب تأکید دارد و آن را زمینهای برای یادگیری و رشد مهارتهای تنظیم هیجان میداند.
پنجمین نشانه، بیان و کنترل احساسات است. بلوغ عاطفی به معنی نداشتن خشم، ناراحتی یا ترس نیست؛ کودک باید یاد بگیرد این احساسات را تجربه کند، آنها را بشناسد و بدون آسیب زدن به خود یا دیگران بیان کند. والدین نیز در این مسیر بیشتر از آنکه صرفاً با دستور و تنبیه آموزش دهند، باید الگوی رفتاری مناسبی برای فرزند باشند. کودکان بخش قابل توجهی از مهارتهای تنظیم هیجان را از مشاهده رفتار بزرگسالان یاد میگیرند.
ششمین نشانه، دنبال کردن علایق و کنجکاوی است. کودک در مسیر رشد، باید فرصت داشته باشد درباره موضوعات مختلف سؤال کند، چیزی بسازد، بازی جدیدی طراحی کند یا برای رسیدن به هدفی تلاش کند. چنین تجربههایی فقط سرگرمی نیستند؛ بلکه میتوانند زمینهای برای تقویت حل مسئله، برنامهریزی و اعتمادبهنفس باشند.
هفتمین نشانه، استقلال متناسب با سن است. کودک باید بهتدریج فرصت پیدا کند بعضی کارهای متناسب با سن خود را بهتنهایی انجام دهد و حتی اشتباه کند. استقلال البته به معنای حذف همه محدودیتها نیست. والدین همچنان باید مرزهای روشن و متناسب با سن کودک تعیین کنند، اما درون همین مرزها فرصت انتخاب و تجربه را در اختیار فرزند قرار دهند.
هشتمین نشانه نیز ذهن انعطافپذیر و پیچیده است. کودک با رشد شناختی و عاطفی بهتدریج از نگاه کاملاً سیاه و سفید فاصله میگیرد، پیامدهای احتمالی تصمیمها را بهتر میسنجد و میتواند چند احتمال مختلف را در نظر بگیرد. رشد شناختی و عاطفی نیز از یکدیگر جدا نیستند و پژوهشهای حوزه رشد کودک بر ارتباط میان این دو فرایند تأکید دارند.
والدین؛ مربی نخست تنظیم هیجان
نقش والدین در این مسیر صرفاً توصیه کردن به کودک برای «آرام بودن» نیست. وقتی کودک عصبانی است، گفتن جملاتی مانند «گریه نکن» یا «عصبانی نشو» لزوماً مهارت تنظیم هیجان را به او آموزش نمیدهد. در مقابل، کمک به کودک برای نامگذاری احساس، صبر کردن تا آرام شدن و سپس گفتوگو درباره علت ناراحتی میتواند فرصت یادگیری ایجاد کند.
انجمن روانشناسی آمریکا توصیه میکند والدین درباره احساسات در زمان آرامش گفتوگو کنند، خودشان الگوی مناسبی برای واکنش به موقعیتهای دشوار باشند و در صورت امکان، راهحلهای مختلف یک مسئله را با کودک تمرین کنند. بازی نقشآفرینی نیز میتواند به کودک کمک کند مهارتهایی را که در گفتوگو آموخته است در موقعیتهای واقعی به کار ببرد.
در این میان، محیط مدرسه نیز بخشی از فرایند رشد عاطفی و اجتماعی کودک است. کودک در کلاس درس، حیاط مدرسه، فعالیتهای گروهی و ارتباط با همسالان، موقعیتهای متعددی برای تمرین همکاری، حل تعارض، صبر، همدلی و پذیرش تفاوتها پیدا میکند. بنابراین رشد عاطفی را نمیتوان فقط مسئولیت خانواده دانست و هماهنگی میان والدین، معلم و سایر مراقبان میتواند به شکلگیری رویکردی منسجمتر کمک کند.
زیر ذرهبین فرهنگیان پرس
مهمترین نکته این است که «کودک بالغ از نظر عاطفی» با «کودک همیشه آرام و مطیع» یکی نیست. کودکی که سؤال میپرسد، مخالفت میکند، ناراحت میشود یا حتی گاهی خشمگین است، الزاماً دچار مشکل عاطفی نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا بهتدریج میآموزد احساس خود را بشناسد، درباره آن صحبت کند، پیامد رفتار خود را ببیند و راه سالمتری برای مواجهه با مسئله پیدا کند یا خیر. همچنین نباید این هشت مورد را یک چکلیست تشخیصی دانست؛ رشد کودکان مرحلهای و متفاوت است و مهارتهای خودتنظیمی تا سالهای نوجوانی و حتی اوایل بزرگسالی نیز به رشد خود ادامه میدهند.
