فرهنگیان پرس/ بیتا مرادی: صبح یک روز عادی مدرسه را تصور کنید؛ زنگ ریاضی است و دختری یازده ساله روی نیمکت چوبی کلاس پنجم، ناگهان با گرمای ناآشنایی روی لباس فرمش روبهرو میشود. معلم مشغول حل مسئله روی تخته است، همکلاسیها در سکوت جزوه مینویسند و او، با قلب فروکوفته در سینه، نمیداند که این لکه خون نشانه بیماری است، مجازاتی برای گناهی ناشناخته، یا اتفاقی که نامش را حتی در خانه زمزمه هم نکردهاند. این تصویر تلخ و آشنا، آغازگر روایت امروز ماست؛ روایت میلیونها دختر دانشآموزی که هر ماه، بیآنکه صدایشان به جایی برسد، در میان دیوارهای بلند سکوت، شرم و ناآگاهی، تنهاییِ بلوغ را تجربه میکنند.
به مناسبت روز جهانی بهداشت قاعدگی، با دکتر مهدیه سادات شاهمرادی، روانشناس و مدرس دانشگاه و رئیس انجمن هنردرمانی ایران، گفتوگو داشتیم تا ابعاد گوناگون بحران بهداشت قاعدگی در مدارس را از منظر روانشناختی، فرهنگی و آموزشی واکاوی کنیم. آنچه در ادامه میآید، چکیدهای از این گفتوگوست که در آن تلاش شده است به جای پرسش و پاسخهای مرسوم، روایتی مستند از وضعیت روانی دختران دانشآموز و ضرورت بازنگری در سیاستهای تربیتی و بهداشتی ارائه شود.

مهدیه سادات شاهمرادی، روانشناس و رییس انجمن هنردرمانی ایران
بلوغی که زودتر از آموزش از راه میرسد
مهدیه سادات شاهمرادی سخن خود را با هشداری درباره تغییرات زیستشناختی نسل جدید آغاز میکند. به گفته او، میانگین سن شروع قاعدگی در دختران ایرانی، همسو با روند جهانی، کاهش یافته است و امروز نه تنها سیزده یا چهارده سالهها، که برخی دختران نُه تا یازده ساله نیز اولین تجربه عادت ماهانه یا به اصطلاح ماهینگی را از سر میگذرانند. این در حالی است که نظام آموزشی ما همچنان بر اساس یک تقویم قدیمی پیش میرود و جلسات معدود «آموزش بهداشت بلوغ» بیشتر برای پایههای ششم یا هفتم طراحی شده است؛ زمانی که شمار زیادی از دانشآموزان، ماهها یا حتی سالهاست پا به دوران قاعدگی گذاشتهاند و در این مسیر، جز سکوت و سردرگمی همراهی نداشتهاند.
این روانشناس با عبارتی تأکیدآمیز هشدار میدهد: «بلوغ زودرس، فراتر از یک تغییر فیزیولوژیک، دختران را در معرض آسیبهای روانی عمیقتری قرار میدهد. کودکی که هنوز در حال بازی با عروسکها و شیطنتهای دبستانی است، ناگهان با تغییرات بدنیای مواجه میشود که نه درکی از آن دارد و نه کسی برایش توضیح داده است. این شکاف میان رشد جسمانی و آمادگی روانی، زمینهساز اضطراب مزمن، احساس شرم از بدن، انزواطلبی و حتی افسردگی میشود.»
به گفته این روانشناس، با اولین مواجهه با بلوغ زودرس، کودکی که هنوز در کوچه پس کوچه های خیابان مشغول بازیهای کودکانه با همسالان دختر و پسر خود است، از جمع دوستان کناره می گیرد و دایره دوستان پسر و همچنین دخترانی که هنوز وارد سیکل ماهینگی نشده اند را از دست میدهد و برخی آموزه های سنتی نیز به این انزوا و ورود به جمع زنانه سرعت میبخشد.
او تصریح میکند که مدرسه به عنوان نخستین نهاد اجتماعی که کودک پس از خانواده با آن درگیر است، در چنین شرایطی مسئولیتی مضاعف دارد؛ مسئولیتی که تاکنون به شکلی نظاممند و مبتنی بر شواهد علمی به آن پرداخته نشده است.
آموزشی که یا غایب است یا شرمآلود
مهدیه سادات شاهمرادی در ادامه، تصویری از شیوه مرسوم آموزش قاعدگی در مدارس ترسیم میکند؛ جلسهای که اگر هم برگزار شود، اغلب در میان خجالت مربی و اضطراب دانشآموزان گم میشود. مربی بهداشت با صدایی آهسته، چند دقیقه درباره «عادت ماهانه» صحبت میکند، بیآنکه فرصتی برای پرسشهای واقعی دختران فراهم شود.
به باور این مدرس دانشگاه، رویکرد کنونی سه نقص اساسی دارد: زمانبندی دیرهنگام که پیشتر به آن اشاره شد، محتوای صرفاً بیولوژیک که ابعاد روانشناختی و هیجانی قاعدگی را نادیده میگیرد، و روش آموزشی یکسویه که بر پایه انتقال اطلاعات از جایگاه قدرت به مخاطب منفعل بنا شده است، نه بر اساس گفتوگو، همدلی و پرسشگری.
او با لحنی گلایهآمیز میافزاید: «در این آموزشها، هرگز به دختران گفته نمیشود که نوسانات خلقی، اضطراب پیش از پریود، یا احساس خستگی و کاهش تمرکز، پدیدههایی طبیعی و گذرا هستند. در عوض، پیام پنهانی که دریافت میکنند این است: بدن تو شرمآور است، آن را پنهان کن. این بیاعتباری هیجانی، دختر را به تدریج از بدن خود بیگانه میسازد و پایههای یک رابطه ناسالم با خویشتن را برای تمام عمر پیریزی میکند.»
فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، و چرخه شرم
ماجرا اما به کمبود آموزش محدود نمیشود. شاهمرادی یکی از جدیترین موانع پیش روی دختران دانشآموز را پدیده «فقر قاعدگی» میداند؛ ترکیبی از فقر مالی و فقر فرهنگی که یکدیگر را تشدید میکنند. از یک سو، خانوادههای کمدرآمد توان تأمین ماهانه نوار بهداشتی باکیفیت را ندارند و دختران ناچار به استفاده طولانیمدت از یک نوار، یا توسل به دستمال کاغذی، پارچه و حتی روزنامه و کاغذ باطله میشوند که خطر عفونتهای دستگاه تناسلی و ادراری را به شدت افزایش میدهد. از سوی دیگر، در همان خانوادههای فقیر و غنی، فرهنگ شرم و انکار حاکم است. قاعدگی «نجس» و «کثیف» نامیده میشود، صحبت درباره آن تابو است و نوار بهداشتی باید لای کاغذی پیچیده شود تا مبادا کسی از آن بویی ببرد.
این روانشناس با اشاره به تجربیات بالینی خود، از زنانی میگوید که سی سال پس از اولین قاعدگیشان، هنوز هنگام خرید نوار بهداشتی از داروخانه دچار اضطراب میشوند؛ گویی شرمِ آن سالها، در تار و پود روانشان تنیده شده است. او در این باره میگوید: «من در جلسات مشاوره با زنانی مواجه بودهام که سی سال از اولین قاعدگیشان میگذرد، اما هنوز وقتی میخواهند از داروخانه نوار بهداشتی بخرند، دچار اضطراب میشوند. این میراث شوم سکوتی است که ما در مدرسه و خانواده نهادینه کردهایم.» در مدرسه نیز این شرم بازتولید میشود. سرویسهای بهداشتی اغلب تعدادشان بسیار کمتر از جمعیت دانشآموزان است و گاه فاقد صابون، سطل زباله دربدار و حتی درِ سالم هستند و این پیام را به دختران میدهند که «تو و نیازهای بدنت، اولویت نیستید.» نتیجه آن است که بسیاری از دانشآموزان در روزهای قاعدگی از خوردن و آشامیدن پرهیز میکنند تا شاید مجبور به استفاده از سرویس بهداشتی نشوند و این رفتار، مستقیماً سلامت جسمی و تمرکز ذهنی آنان را تهدید میکند.
نقش معلمان و ضرورت عادیسازی
مهدیه سادات شاهمرادی در بخش دیگری از این گفتوگو به نقش کلیدی معلمان، اعم از زن و مرد، در شکستن این چرخه شرم میپردازد. او تأکید میکند که معلم، خواه در کلاس درس ریاضی و خواه در زمین ورزش، باید مجهز به آگاهی و مهارت تعامل با دانشآموزی باشد که در دوران قاعدگی به سر میبرد. به گفته او، واکنش یک معلم که با درخواست مکرر دستشویی رفتن یک دختر مواجه میشود، میتواند تعیینکننده باشد: اگر با سرزنش، طعنه یا بیتفاوتی همراه شود، شرم را در وجود او نهادینه میکند و اگر با آرامش، احترام و بدون بزرگنمایی همراه باشد، به او میآموزد که بدنش شرمآور نیست و نیازهایش طبیعی است.
او درباره مواجهه مربیان و معلمان مرد در مدارس دخترانه مناطق محروم و یا آموزشگاه های خصوصی شهرهای بزرگ میگوید: «معلمان مرد، چه بخواهند چه نخواهند، بخشی از فضای مدرسه هستند و رفتار آنها تأثیر مستقیمی بر احساس امنیت روانی دختران دارد. اولین و مهمترین اصل، عادیسازی است. معلم مرد باید بداند که قاعدگی، یک فرایند طبیعی زیستشناختی است و نه یک راز شرمآور. وقتی دختری به دلیل درد قاعدگی در کلاس بیحال است، یا نیاز فوری به رفتن به سرویس بهداشتی دارد، واکنش معلم تعیینکننده است.»
این مدرس دانشگاه تصریح میکند که عادیسازی قاعدگی در مدرسه، نیازمند آموزش همگانی تمام کارکنان آموزشی، فارغ از جنسیت، درباره فیزیولوژی بلوغ و تأثیرات روانشناختی آن است. او این پرسش را مطرح میکند که چرا باید یک دختر دانشآموز، برای رفتن به دستشویی، مجبور به توضیح دادن یا شرمنده شدن باشد، در حالی که این یک نیاز اولیه بدن است، درست مانند نیاز به آب و غذا.
از توزیع نوار بهداشتی تا بازنگری در سیاستهای آموزشی
شاهمرادی در بخش پایانی گفتوگوی خود، مجموعهای از راهکارهای عملی را برای برونرفت از این بحران ارائه میدهد که همگی بر محور یک برنامه ملی جامع با عنوان «بهداشت بلوغ و قاعدگی در مدارس» متمرکز هستند. او نخستین گام را آموزش زودهنگام و جامع از پایه چهارم یا پنجم دبستان میداند؛ آموزشی که نهتنها فیزیولوژی، بلکه ابعاد روانشناختی، عاطفی و اجتماعی بلوغ را نیز پوشش دهد و به صورت مستمر در طول سالهای تحصیلی تداوم یابد.
دومین گام، تأمین امکانات بهداشتی پایه در تمام مدارس کشور، بهویژه در مناطق محروم است: سرویسهای بهداشتی تمیز با حریم خصوصی کامل، مجهز به آب گرم، صابون، سطل زباله دربدار و اتاق استراحتی کوچک برای دانشآموزانی که از دردهای شدید قاعدگی رنج میبرند.
گام سوم، توزیع رایگان نوار بهداشتی باکیفیت در مدارس است؛ اقدامی که در کشورهایی مانند اسکاتلند به یک الزام قانونی تبدیل شده و میتواند مستقیماً از غیبتهای تحصیلی ناشی از فقر قاعدگی بکاهد.
او توضیح می دهد: «اکنون توزیع قرص آهن و ویتامین د۳ مرسوم شده و چه خوب است که توزیع نوار بهداشتی در مدارس محروم نیز در برنامه آموزش و پرورش گنجانده شود.»
شاهمرادی تاکید میکند: گام چهارم در این برنامه، توانمندسازی معلمان و مربیان از طریق دورههای آموزشی بدو و ضمن خدمت است تا تمام کادر مدرسه بتوانند در مواجهه با دانشآموزان، رفتاری حمایتگرانه و به دور از انگ و شرم داشته باشند. گام پنجم، مشارکت خانوادههاست.
این استاد دانشگاه برگزاری کارگاههای آموزشی برای مادران و حتی پدران را ضروری میخواند تا آنها نیز بیاموزند چگونه بدون شرم، بدنبال ایجاد فضایی امن برای گفتوگو با فرزندانشان باشند. گام ششم و پایانی، استقرار مشاوران آموزشدیده در مدارس است تا دختران بتوانند در فضایی محرمانه، نگرانیها و پرسشهای خود را مطرح کنند.
از التیام شرم تا بازسازی عزت نفس با هنردرمانی و تئاتردرمانی
آنچه این گفتوگو را از سایر اظهارنظرها در این حوزه متمایز میکند، نگاه میانرشتهای دکتر شاهمرادی به بحران بهداشت قاعدگی است. او که ریاست انجمن هنردرمانی ایران را نیز بر عهده دارد، از ظرفیتهای هنردرمانی و تئاتردرمانی برای آموزش مسائل دوران قاعدگی و بهبود عزت نفس دختران میگوید؛ رویکردی خلاقانه که میتواند مکملی قدرتمند برای آموزشهای کلاسیک باشد.
او در تشریح این ظرفیت توضیح میدهد: «هنردرمانی و تئاتردرمانی، برخلاف آموزشهای کلامی مرسوم، از مسیر تجربه بدنی، تخیل و نمادسازی وارد عمل میشوند. وقتی یک دختر نوجوان نمیتواند درباره بدنش، خون، درد و شرم حرف بزند، میتواند آن را نقاشی کند، در قالب یک نمایش کوتاه بازی کند، یا از طریق عروسکگردانی با آن روبهرو شود. این میانجیهای هنری، سپر دفاعی روان را کنار میزنند و به او اجازه میدهند بدون احساس تهدید، به کاوش در تجربه زیستهاش بپردازد.»
شاهمرادی با اشاره به نمونههایی از کارگاههای هنردرمانی میافزاید: «برای مثال، در کارگاههایی که با محوریت بهداشت قاعدگی برگزار میشود، از دختران میخواهیم رحم خود را به شکل یک خانه امن تصویر کنند، یا چرخه قاعدگی را با فصلهای طبیعت پیوند بزنند. این فرایند به آنها کمک میکند بدن خود را نه به چشم یک دشمن یا یک چیز کثیف، که به مثابه بخشی از ریتم طبیعت ببینند و به آن احترام بگذارند.»
او در ادامه به نقش ویژه تئاتردرمانی اشاره میکند و میگوید: «تئاتردرمانی از این هم فراتر میرود، چون عنصر ایفای نقش و فاصلهگذاری را وارد میدان میکند. ما در کارگاههای تئاتردرمانی، سناریوهایی را بازسازی میکنیم که برای دختران پر از اضطراب است: لحظهای که لکه خون روی لباس دیده شده، مواجهه با تمسخر همکلاسیها، یا گفتوگوی خیالی با مادری که نمیتواند درباره قاعدگی حرف بزند. وقتی دختر این صحنه را بازی میکند، نه تنها هیجانات فروخوردهاش تخلیه میشود، بلکه میتواند پایانهای تازهای برای آن خلق کند: به جای سکوت، پاسخ بدهد و به جای شرم، احساس قدرت کند. این تجربههای نمادین، عزت نفس را در دنیای واقعی تقویت میکند.»
این روانشناس درباره امکان اجرای این روشها در مدارس با قاطعیت میگوید: «قطعاً قابل اجراست و نیاز به امکانات پیچیده یا پرهزینه هم ندارد. یک کلاس درس با کمی بازآرایی میتواند به یک کارگاه هنردرمانی تبدیل شود. ما تجربه موفقی در چند مدرسه مناطق محروم داشتیم که در آن، با استفاده از کاغذ، مدادرنگی، گِل و نمایشهای کوتاه دانشآموزی، مفاهیم مربوط به بلوغ را آموزش دادیم. نتیجه شگفتآور بود: دخترانی که پیشتر حتی از شنیدن کلمه “پریود” خجالت میکشیدند، حالا نقاشیهایشان را با افتخار نشان میدادند و درباره چرخه قاعدگی توضیح میدادند. یکی از آنها نوشته بود: “حالا فهمیدم بدنم مثل ماه میمونه؛ گاهی پره، گاهی هلال، اما همیشه قشنگه.” این جمله به تنهایی نشان میدهد که هنر چطور میتواند روایت یک دختر از بدنش را از شرم به توانمندی تغییر دهد.»
شاهمرادی تأکید میکند که «پیشنهاد مشخص من به وزارت آموزش و پرورش این است که در برنامه آموزش بهداشت بلوغ، یک ماژول هنرپایه نیز گنجانده شود. میتوان مربیان بهداشت و مشاوران مدارس را با دورههای فشرده هنردرمانی آشنا کرد تا بتوانند از این تکنیکها در کار خود استفاده کنند. هزینه این کار در برابر بازدهی آن که افزایش عزت نفس، کاهش غیبت از مدرسه و بهبود سلامت روان دختران است، بسیار ناچیز است.»
مهدیه سادات شاهمرادی این گفتوگو را با جملهای پایان میبخشد که به مثابه چکیده تمام رنجها و امیدهاست: «مسئله قاعدگی در مدارس، صرفاً یک موضوع بهداشتی نیست؛ یک موضوع عدالت آموزشی است. هر دختری که به دلیل درد، شرم، ترس یا فقدان یک نوار بهداشتی، از کلاس درس جا میماند، در واقع از حق برابر برای آموزش محروم میشود. زمان آن فرا رسیده که این تابوی کهنه را بشکنیم و مدرسه را به پناهگاهی تبدیل کنیم که در آن، هیچ دختری به خاطر عملکرد طبیعی بدنش احساس شرم و تنهایی نکند. هنر، در این مسیر، میتواند بهترین متحد ما باشد.»
