نخستین روزهای مدرسه برای کلاساولیها فقط آغاز آموزش خواندن و نوشتن نیست؛ این روزها نخستین تجربه جدی کودک از جدایی چندساعته از خانواده، حضور در یک محیط رسمی و برقراری ارتباط با معلم و همکلاسیهاست. نحوه رفتار والدین و آموزگاران در این دوره میتواند مدرسه را برای کودک به محیطی امن و قابل پیشبینی یا تجربهای همراه با ترس و اضطراب تبدیل کند.
گزارش فرهنگیان پرس، مهدیس تیموری: ورود به کلاس اول برای بسیاری از کودکان با مجموعهای از تجربههای تازه همراه است؛ کودک باید برای نخستینبار ساعت مشخصی از خانه خارج شود، در کلاس بنشیند، از والدین جدا شود، با معلم و همسالان ارتباط برقرار کند و بخشی از نیازهای شخصی خود را بدون حضور مستقیم خانواده مدیریت کند. به همین دلیل، آشنایی کودک با مدرسه نباید از صبح روز اول مهر آغاز شود، بلکه بهتر است خانواده و مدرسه پیش از شروع جدی آموزش، تصویری روشن و آرام از محیط مدرسه در ذهن کودک ایجاد کنند.
مدرسه برای کودک نباید یک محیط ناشناخته باشد
یکی از مهمترین اقداماتی که والدین میتوانند انجام دهند، آشنا کردن تدریجی کودک با فضای مدرسه است. کودک میتواند پیش از آغاز سال تحصیلی، همراه خانواده مدرسه، حیاط، کلاس، سرویس بهداشتی و مسیر رفتوآمد را ببیند و بداند در روزهای آینده قرار است چه اتفاقی برای او رخ دهد. توضیح ساده و متناسب با سن کودک درباره برنامه روزانه مدرسه نیز میتواند از ناشناخته بودن این تجربه کم کند.
این موضوع در گزارشها و توصیههای منتشرشده درباره ورود کودکان به مدرسه در ماههای اخیر نیز مورد توجه قرار گرفته است. در شهریور ۱۴۰۵، یک روانشناس در گفتوگو با تسنیم بر ضرورت آمادهسازی عاطفی، روانی و جسمی کلاساولیها پیش از ورود به مدرسه تأکید کرد و هشدار داد کودکانی که جدایی از والدین برایشان دشوار است، ممکن است در ماههای نخست با اضطراب و تنش وارد کلاس شوند.
در همین زمینه، در گزارشی که شهریور ۱۴۰۵ به نقل از یک روانشناس در ایسنا منتشر شد، تأکید شده است که آمادگی برای مدرسه فقط به شناخت حروف و اعداد محدود نمیشود و مهارتهایی مانند استقلال، برقراری ارتباط، درخواست کمک، رعایت نوبت و تحمل ناکامی نیز بخشی از آمادگی کودک برای ورود به مدرسه است. پیشنهاد استفاده از «بازی مدرسه» نیز مطرح شده؛ بازیای که در آن کودک، والد، معلم و همکلاسی نقشهای مختلف را تجربه میکنند تا موقعیت مدرسه برای کودک قابل پیشبینیتر شود.
بنابراین بهتر است مادر یا پدر پیش از شروع مدرسه، به جای آنکه صرفاً درباره درس و تکلیف با کودک صحبت کنند، درباره تجربه روزانه او حرف بزنند: «صبح وارد مدرسه میشوی، معلمت را میبینی، وسایلت را در کلاس میگذاری، با بچهها بازی میکنی و بعد از تمام شدن مدرسه من دنبالت میآیم.» چنین توضیحی، مدرسه را از یک اتفاق مبهم به مجموعهای از رویدادهای قابل فهم تبدیل میکند.
نقش مادر؛ نه ترساندن، نه پنهان شدن
واکنش والدین هنگام جدایی از کودک اهمیت زیادی دارد. گریه، چسبیدن به مادر، بیقراری یا نگرانی در روزهای نخست لزوماً به معنای وجود یک مشکل جدی نیست و میتواند واکنشی طبیعی به یک محیط تازه باشد. در مهرماه ۱۴۰۵ نیز روانشناسان درباره همین موضوع هشدار دادهاند که باید میان اضطراب طبیعی جدایی و وضعیتی که شدت، تداوم و اختلال قابل توجهی در عملکرد کودک ایجاد میکند، تفاوت گذاشت.
مادر نباید برای آرام کردن کودک جملاتی مانند «اگر گریه کنی میروم و دیگر برنمیگردم» یا «اگر خوب نباشی، معلم دعوایت میکند» به کار ببرد. تهدید کردن کودک با مدرسه، معلم یا ترک کردن او، ممکن است همان محیطی را که باید محل رشد و یادگیری باشد به منبع ترس تبدیل کند. در مقابل، خداحافظی کوتاه، روشن و قابل پیشبینی اهمیت دارد. والد باید به کودک بگوید که از او جدا میشود و چه زمانی دوباره او را خواهد دید؛ سپس بدون طولانی کردن لحظه جدایی، کودک را به معلم بسپارد.
پنهان شدن یا فرار کردن والد از مقابل کودک نیز راه مناسبی برای کاهش اضطراب نیست. کودک باید تجربه کند که مادر یا پدر قابل اعتماد است و بدون اطلاع او ناپدید نمیشود. در توصیههای منتشرشده درباره کلاساولیها نیز بر اهمیت خداحافظی روشن و حفظ اعتماد کودک تأکید شده است.
از سوی دیگر، والدین باید مراقب باشند اضطراب خودشان را به کودک منتقل نکنند. نگرانی درباره معلم، مدرسه، امنیت کودک یا کیفیت آموزش ممکن است در گفتوگوهای خانوادگی طبیعی باشد، اما بهتر است این نگرانیها در حضور کودک به شکل ترسآفرین مطرح نشود. کودک بیش از آنکه از توضیحات طولانی والدین درباره مدرسه تأثیر بگیرد، از لحن، چهره و رفتار آنان پیام امنیت یا ناامنی دریافت میکند.
معلم نیز در این مرحله فقط مسئول آموزش محتوای کتاب درسی نیست؛ او برای کودک کلاساولی نخستین نماینده مدرسه است. بهتر است معلم در روزهای نخست با چهرهای آرام، صدایی قابل فهم و دستورهای کوتاه با دانشآموزان ارتباط برقرار کند و انتظار نداشته باشد همه کودکان از همان روز اول مانند دانشآموزان باتجربه رفتار کنند.
ایجاد یک فضای آشنا در کلاس نیز میتواند مؤثر باشد. معرفی نام دانشآموزان، نشان دادن محل قرار گرفتن کیف و وسایل، توضیح قوانین ساده کلاس و اختصاص دادن زمانی برای بازی و گفتوگو به کودک کمک میکند بفهمد در محیط جدید چه کاری باید انجام دهد. حتی داشتن یک گوشه آرام در کلاس برای کودکی که در لحظهای مضطرب میشود، میتواند به او فرصت بازگشت تدریجی به فعالیتهای جمعی بدهد؛ البته این فضا نباید شکل تنبیه داشته باشد.
موضوع آمادگی کلاساولیها در ماههای اخیر نیز بارها مورد توجه قرار گرفته است. در اردیبهشت ۱۴۰۵، توصیههای منتشرشده درباره کاهش ترس از جدایی در کلاساولیها بر گفتوگو با کودک درباره مدرسه، دوستان و تجربههای مثبت تأکید داشت. چند ماه بعد، در شهریور ۱۴۰۵ نیز گزارشهای متعددی بار دیگر بر آمادگی تدریجی کودک و کاهش اضطراب ورود به مدرسه تمرکز کردند. این تداوم نشان میدهد مسئله ورود به کلاس اول، صرفاً یک دغدغه مربوط به روز اول مهر نیست و باید آن را بخشی از فرایند سازگاری کودک با زندگی مدرسهای دانست.
در نهایت، هدف خانواده و مدرسه نباید این باشد که کودک را به هر قیمت از گریه کردن بازدارند. گریه، ترس یا دلتنگی ممکن است بخشی از تجربه طبیعی کودک باشد. مسئله مهمتر این است که کودک احساس کند بزرگسالان اطرافش او را میبینند، احساسش را جدی میگیرند و برای عبور از این مرحله کنارش هستند. اگر اضطراب شدید و مداوم باشد، کودک بهطور مستمر از مدرسه رفتن امتناع کند یا نشانههایی مانند دلدرد و سردرد مکرر، اختلال خواب و نگرانی شدید درباره جدایی نشان دهد، بررسی تخصصی اهمیت پیدا میکند.
زیر ذرهبین فرهنگیان پرس
مسئله اصلی در ورود کلاساولیها به مدرسه این نیست که کودک هرچه سریعتر «عادت کند»؛ مسئله این است که نخستین تصویر او از مدرسه چگونه شکل میگیرد. اگر خانواده مدرسه را با تهدید و ترس معرفی کند و مدرسه نیز با سختگیری زودهنگام پاسخ دهد، کودک ممکن است پیش از آنکه فرصت تجربه یادگیری پیدا کند، مدرسه را با اضطراب پیوند بزند. در مقابل، همکاری واقعی میان والدین و معلمان، آشنایی تدریجی با محیط، خداحافظی قابل پیشبینی، فرصت بازی و ارتباط و پذیرش تفاوتهای فردی کودکان میتواند ورود به کلاس اول را به تجربهای قابل فهمتر تبدیل کند. مدرسه زمانی برای کودک به محیط یادگیری تبدیل میشود که پیش از هر چیز احساس کند در آنجا امنیت دارد و قرار نیست به خاطر ترسیدن، گریه کردن یا بلد نبودن، سرزنش شود.
- نویسنده : مهدیس تیموری
