صدها ساعت آموزش زبان انگلیسی در مدارس متوسطه، اما دانشآموزان پس از دیپلم قادر به برقراری یک مکالمه ساده نیستند. این شکاف عمیق میان آموزش و مهارت، خانوادهها را مجبور به پرداخت هزینههای سنگین در آموزشگاهها کرده و زنگ خطر بحران کیفیت را به صدا درآورده است.
به گزارش فرهنگیان پرس، سالهاست زبان انگلیسی به عنوان یکی از دروس اصلی دوره متوسطه در مدارس کشور تدریس میشود، اما خروجی این فرآیند آموزشی چندان امیدوارکننده نیست. دانشآموزان از پایه هفتم تا دوازدهم صدها ساعت پای کتابهای درسی مینشینند، اما بسیاری از آنان پس از اخذ دیپلم نمیتوانند یک جمله ساده انگلیسی را به درستی ادا کنند. این معضل که سالها گریبانگیر نظام آموزشی بوده، نه تنها ذهن اولیای مدرسه و معلمان، بلکه میلیونها خانواده را نیز درگیر خود کرده است. بر اساس پژوهشهای پیشین، دانشآموزان ایرانی در طول کل دوران تحصیل حدود ۶۰۰ ساعت آموزش زبان دریافت میکنند، اما نرخ بازدهی این حجم سرمایهگذاری آموزشی در قیاس با کشورهای دیگر بسیار پایین است.
نمره خوب، مکالمه صفر
روایت دانشآموزان از کلاسهای زبان، تصویری از آموزش حافظهمحور را ترسیم میکند. محمد، دانشآموز پایه یازدهم رشته تجربی، در گفتگو با خبرنگار تسنیم گفت: «در امتحان زبان معمولاً نمره خوبی میگیرم، اما اگر بخواهم با یک فرد خارجی صحبت کنم، اعتماد به نفس ندارم. بیشتر چیزهایی که یاد گرفتهایم حفظ لغت و قواعد بوده است.» فاطمه، دانشآموز پایه دهم، نیز تجربه مشابهی دارد و افزود: «در کلاس زبان بیشتر روی حل تمرینهای کتاب و آمادگی برای امتحان کار میکنیم. وقتی فیلم یا فایل صوتی انگلیسی میبینم، متوجه بخش زیادی از آن نمیشوم.»
البته نسل جدید کتابهای درسی نسبت به دهههای قبل پیشرفت نسبی داشته است. یکی از دانشآموزان پایه نهم با اشاره به این موضوع گفت: «کتابهای جدید بهتر از کتابهای قدیمی هستند و موضوعات روزمره بیشتری دارند، اما زمان کلاس برای تمرین کافی نیست.» همین گزاره کوتاه، گویای تضاد اصلی است: برنامه درسی به روز شده، اما بستر اجرایی و زمان کافی در اختیار ندارد.
آموزشگاهها؛ بازوی فرسایشی اقتصاد خانواده
آنچه در کلاسهای درس محقق نشده، به دوش آموزشگاههای آزاد افتاده است. آرین، دانشآموزی که همزمان در یک آموزشگاه زبان تحصیل میکند، با مقایسه این دو فضا گفت: «در آموزشگاه از روز اول مجبوریم انگلیسی صحبت کنیم. معلم سؤال میپرسد و باید جواب بدهیم. اما در مدرسه بیشتر تمرکز روی امتحان است.» تفاوت اساسی در تعداد جمعیت کلاس و فرصت تمرین فردی است. در حالی که کلاس مدرسه تا مرز ۳۵ نفر پیش میرود، کالسهای آموزشگاه معمولاً نیمهجمعیت هستند و معلم فرصت درگیری مستقیم با هر زبانآموز را پیدا میکند. این موضوع یعنی خانوادهها برای جبران ضعف سیستم دولتی، ناگزیر به پرداخت هزینههای ماهانه سنگین هستند.
معلمان تنها میمانند
اما دبیران زبان انگلیسی که در خط مقدم این نبرد هستند، معتقدند بدون معجزه نمیتوان نتیجه گرفت. یکی از دبیران زبان متوسطه دوم در تهران در این رابطه گفت: «وقتی کلاس ۳۵ دانشآموز دارد و زمان آموزش هفتهای دو ساعت است، فرصت کافی برای تمرین مکالمه وجود ندارد. اگر بخواهیم به هر دانشآموز فقط یک دقیقه فرصت صحبت بدهیم، بخش زیادی از کلاس تمام میشود.» دبیر دیگری از مدارس دولتی استان اصفهان نیز مشکل را فراتر از تعداد میداند و افزود: «بسیاری از دانشآموزان انگیزه یادگیری دارند، اما امکانات محدود است. در بعضی مدارس حتی دسترسی منظم به تجهیزات صوتی برای تمرین مهارت شنیداری وجود ندارد.»
نتایج یک پژوهش ملی که با مشارکت ۷۲۸ معلم زبان انگلیسی در ۳۲ استان کشور انجام شده، این اظهارات را تایید میکند. بر اساس این پژوهش، تراکم کلاسها، محدودیت زمانی، کمبود تجهیزات آموزشی و دشواری اجرای روشهای نوین تدریس، مهمترین چالشهای فراروی معلمان است. حجتالاسلام محیالدین بهرام محمدیان، معاون وقت وزارت آموزش و پرورش، نیز سالها پیش اذعان کرده بود که دو ساعت آموزش در هفته برای یادگیری مؤثر زبان کافی نیست و این انتقاد معلمان وارد است.
پیشینه ناکامی؛ از پژوهش خیرآبادی تا هشدار عنانی
این بحران، ریشههای تاریخی دارد. بررسی سوابق از ابتدای سال ۱۴۰۴ نشان میدهد که پژوهشگران حوزه برنامهریزی درسی بارها نسبت به غلبه نگاه آزمونمحور هشدار دادهاند. رضا خیرآبادی، پژوهشگر برجسته این حوزه، در پژوهشی مشترک با سیدبهنام علویمقدم، به مجموعهای از مشکلات ساختاری از جمله فاصله میان اهداف برنامه درسی و اجرای واقعی، کمبود فرصت برای تمرین مهارتهای ارتباطی و غلبه نگاه آزمونمحور اشاره کرده است. از سوی دیگر، دکتر محمدرضا عنانی، استاد آموزش زبان انگلیسی،بارها بر ضرورت حرکت از آموزش حافظهمحور به سمت آموزش مهارتمحور تأکید کرده و گفت: «یادگیری زبان زمانی موفق خواهد بود که دانشآموز بتواند از آن در موقعیتهای واقعی زندگی استفاده کند، نه اینکه صرفاً قواعد را حفظ کند.»
اما تغییر کتابهای درسی به تنهایی نمیتوانست معجزه کند. مسئولان سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی معتقدند کتابهای جدید نسبت به گذشته تغییرات گستردهای داشتهاند، اما یکی از معلمان زبان در این باره گفت: «کتابهای جدید نسبت به گذشته بهتر شدهاند، اما اجرای درست آنها نیازمند شرایطی است که همه مدارس از آن برخوردار نیستند. برخی فعالیتها به تجهیزات صوتی و تصویری نیاز دارند که همیشه در دسترس نیست.»
زیر ذره بین فرهنگیان پرس
سی سال تجربه آموزش زبان انگلیسی در مدارس ایران نشان داده است که افزایش کور کیلومترهای آموزشی بدون اصلاح زیرساختها، نه تنها مفید نیست، بلکه هزینههای سنگین روانی و مالی را نیز به خانوادهها تحمیل میکند. موضوع تنها به «بد بودن کتابها» یا «ضعف معلمان» باز نمیگردد. مسئله اصلی، طراحی یک نظام ارزشیابی غلط است که «مهارت» را فدای «حافظه» میکند. تا زمانی که نمره امتحان کتبی، تنها معیار قبولی و رتبه دانشآموز باشد، انگیزه معلم و دانشآموز برای تمرین مکالمه و شنیدار از بین خواهد رفت. راهکار مشخص است: بازنگری اساسی در شیوه ارزشیابی درس زبان، کاهش اجباری تراکم کلاسها در این درس خاص (حداکثر ۲۰ نفر)، شروع آموزش زبان از پایه سوم ابتدایی با رویکرد کاملاً مهارتمحور و تخصیص بودجه ویژه برای تجهیز هنرستانهای زبان به آزمایشگاههای شنیداری. اگر این اصلاحات ساختاری انجام نشود، نسل بعدی دانشآموزان نیز مانند نسل فعلی، با مدرک دیپلم و چندین سال سابقه تحصیل زبان، در برابر یک توریست خارجی کاملاً لال خواهند ماند. مطالبه فرهنگیان و والدین از وزارت آموزش و پرورش، توقف این روند فرسایشی و احیای حق مسلم دانشآموزان برای یادگیری یک زبان زنده جهانی است.
