محمد وفایی، فعال رسانه و رئیس کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر: «این روزهایمان به تلخی زهر میگذرد و “ایران بزرگ” خون نیکترین فرزندانش را، ریخته بر زمین خود میبیند. ما در حال گذار از تاریخی هستیم که تاب فراز و نشیبهایش، گُردهی صد پهلوان میطلبد و مردممان وقایعی به چشم میبینند که از طاقت، خارج است.
ایران زمین در سالی که سپری شد، آماج وقایع دلخراشی بود از جنگ دوازده روزه گرفته تا مصائب دیماه و حالا که جنگی ناگزیر را از سر میگذراند.
به واقع هر کدام از این وقایع، مصیبتی است که طاقت هر ملتی را طاق میکند و مردمان را به ستوه میآورد اما تاریخ نشان داده و میدهد که مردم ایران ملتی سترگ هستند و خم نمیشوند؛ اما غم جانکاهی که سوز این ملت داغدیده را دو چندان میکند؛ جان کودکان و جوانانی است که از دست میروند.
این چه جنایتیست که در جریان است؟! پرپر کردن ۱۶۸ کودک بیگناه با حمله به مدرسه؟ چه کسی چنین جنایتی را برمیتابد و کدامین منطق این واقعه هولناک را توجیه میکند؟
این امکانپذیر نیست و زشتتر آن است که جنگ دلیلی بشود برای کشتن کودکان. تمام دنیا برای اینکه کودکانی شاداب داشته باشند و نسلی با نشاط تربیت کنند؛ هزینهها و برنامههای بزرگی دارند.
اساساً هدف از زندگی همین است، تربیت نسلی با طراوت و آگاهتر برای ساخت دنیایی بهتر! اما کودکان و جوانان این مرز و بوم را که بناست نسل سازنده این سرزمین باشند با بیرحمی، به خاک و خون میکشند!
کشتار کودکان و جوانان ایرانی به هر بهانه و وسیلهای در کوچه و مدرسه یک جنایت واضح است و جا دارد هر کسی با هر عقیدهای که صدای رسایی در جامعه خود دارد؛ نسبت به آن موضع مشخصی اتخاذ کند و صدای این واقعه ضد بشری و فاجعه انسانی، گوش دنیا را کر کند!
سازمانهای حقوق بشری و هنرمندان! خصوصاً هنرمندان که رسالتشان اصولاً ارتقای فرهنگ زیست بشر است. چون هنرمند با روح و روان مردم سروکار دارد. از هنرمند موسیقی و تجسمی گرفته تا هنرمند سینما و تئاتر!
هنرمند تئاتر که نفس به نفس با مخاطب خود ارتباط دارد در قبال چنین فجایع تکاندهندهای حساسیت چند برابری نشان میدهد؛ چرا که جان هر فرد برای او به وسعت یک جهان معنا میشود، مثل سایر هنرمندان روح مخاطبش را لمس میکند؛ با این تفاوت که با او ارتباط مستقیم و بیپرده دارد.
هنرمند تئاتر کودک و نوجوان، تمام توانش و زندگیاش را برای فرشتههای کوچک صرف کرده است و تمام عشقش همان لحظهای است که کودک را شاد میکند و ذوق او را میبیند! اما حالا باید شاهد از دست رفتن کودکان سرزمیناش در کشاکش جنگ باشد با بمبی که بر آنها انداخته شده و مدرسه را بر ایشان آوار کرده است.
واقعاً کودکان چه گناهی دارند؟ بچههای ما را میکشند! چرا کودکان باید قربانی باشند؟! کدام انسان شرافتمندی از این غصه در خود فرو نمیشکند؟ برای مایی که تئاتری هستیم و برای مردم از جان و دل مایه میگذاریم و مردم جان و نفس و زندگی ما هستند؛ تحمل این داغها، ناممکن است. این جنایات هر کجای دنیا و به دست هر کسی انجام شود؛ قطعاً محکوم و غیرقابل قبول است! هر چند همه ما آماج تیرباران این وقایع هستیم: اما جا دارد و انسانیتر است که به عنوان هنرمندان ایران به هر شکل ممکن، همراه و دلگرمی هموطنانمان خصوصاً کودکان و فرزندان ایران باشیم.
به امید روزی که صفحه روزگار از تمام دشمنان ایران زمین پاک شود.»
