پنجمین هفته از سلسله برنامههای «ایرانیخوانی» تماشاخانه سنگلج، به خوانش نمایشنامه «آرش» بهرام بیضایی اختصاص یافته است؛ اسطورهای ایرانی که در میانه بحرانهای معاصر، همچنان نماد ایثار، مرز و هویت ملی است و این بار با کارگردانی زهرا شایانفر و حضور جمعی از هنرمندان تئاتر، در کافه تئاتر سنگلج پیش چشم علاقهمندان جان میگیرد.
به گزارش فرهنگیان پرس، تماشاخانه سنگلج در ادامه سلسله برنامههای «ایرانیخوانی» که به نمایشنامهخوانی آثار زندهیاد بهرام بیضایی اختصاص دارد، پنجمین هفته خود را به خوانش نمایشنامه «آرش» موکول کرده است؛ نمایشنامهای که بیضایی آن را در هفدهسالگی به رشته تحریر درآورد و امروز، پس از دههها، همچنان یکی از پرطرفدارترین و تأثیرگذارترین متون نمایشی ایران به شمار میرود.
بر اساس اعلام روابط عمومی خانه تئاتر، این برنامه روز سهشنبه ۱۲ خردادماه ساعت ۱۷ در کافه تئاتر تماشاخانه سنگلج برگزار خواهد شد و ورود برای عموم علاقهمندان آزاد و رایگان است. زهرا شایانفر کارگردانی این نمایشنامهخوانی را بر عهده دارد و هنرمندانی همچون سهیلا جوادی، امیر نیکسرشت، بهرام شادانفر، حسام کلانتری و خود شایانفر، نمایشنامه «آرش» را روایت خواهند کرد.
«آرش» تنها یک نمایشنامه نیست؛ یک اسطوره ملی است که در حافظه جمعی ایرانیان، با مفاهیمی چون فداکاری، عشق به وطن، و عبور از مرزهای فردیت برای نجات یک ملت گره خورده است. بهرام بیضایی، این اسطوره کهن ایرانی را نه صرفاً به عنوان یک قهرمان ازلی، که به مثابه انسانی گوشت و خوندار با تردیدها، رنجها و انتخابهای دشوار به صحنه آورد. انتخاب این نمایشنامه برای خوانش در شرایط کنونی، آن هم در کشوری که تازه از زیر سایه جنگ تحمیلی صهیونی-آمریکایی و آتشبس موقت بیرون آمده، میتواند خوانشی تازه و تأویلی معاصر از مفهوم ایثار و مرز باشد.
تماشاخانه سنگلج، به عنوان یکی از قدیمیترین و ریشهدارترین سالنهای تئاتر ایران، در ماههای اخیر با راهاندازی سلسله برنامههای «ایرانیخوانی»، تلاش کرده است تا پیوندی دوباره میان نسل جوان و میراث گرانسنگ نمایشنامهنویسی ایرانی برقرار کند. اختصاص این برنامه به آثار بیضایی، خود نشانهای از جایگاه بیبدیل این نمایشنامهنویس در ادبیات نمایشی معاصر ایران است. بیضایی که سالها دور از وطن زیست و در غربت چشم از جهان فروبست، اکنون با اجرای آثارش در صحنههای تئاتر ایران، گویی به خانه بازگشته است.
نمایشنامه «آرش» نخستین بار در سال ۱۳۳۸ توسط بیضایی نوشته شد؛ زمانی که او هنوز نوجوانی بیش نبود. این اثر در طول دهههای بعد، بارها تجدید چاپ شد و الهامبخش نمایشها، فیلمها، و آثار هنری متعددی گردید. روایت بیضایی از آرش، برخلاف روایتهای سنتی، بر لحظه انتخاب و پرتاب تیر متمرکز است؛ لحظهای که یک انسان باید تصمیم بگیرد آیا حاضر است جان خود را برای تعیین مرزهای میهنش فدا کند یا نه. این پرسش بنیادین، امروز نیز برای نسلی که طعم تلخ جنگ و آوارگی را چشیده، به همان اندازه زنده و ملموس است که برای نسل گذشته.
از ابتدای سال ۱۴۰۴ و در بحبوحه حملات و ویرانیهای ناشی از جنگ تحمیلی، هنرهای نمایشی ایران اگرچه با مشکلات بیشماری از جمله تعطیلی موقت سالنها، کاهش مخاطب و ریزش نیروی انسانی روبرو بوده، اما هرگز به طور کامل از حرکت نایستاده است. تماشاخانه سنگلج، به عنوان یکی از معدود سالنهای فعال در این دوران، با برنامهریزی رویدادهایی چون «ایرانیخوانی»، تلاش کرده چراغ تئاتر را حتی در تاریکترین شبها نیز روشن نگه دارد. حال در آستانه تابستان ۱۴۰۵ و با تثبیت نسبی شرایط، اجرای برنامههای فرهنگی از این دست، میتواند به التیام زخمهای روحی جامعه کمک کند.
رایگان بودن ورود به این رویداد نیز نکته قابل تأملی است. در روزگاری که بلیت تئاتر برای بسیاری از خانوادههای ایرانی به کالایی لوکس تبدیل شده، سنگلج با برداشتن مانع مالی، پیام روشنی میدهد: فرهنگ و هنر، حق همه مردم است، نه کالایی مختص مرفهان. این اقدام، بهویژه برای فرهنگیان و دانشجویانی که همواره با تنگناهای مالی دستوپنجه نرم میکنند، فرصتی مغتنم برای ارتباط با میراث نمایشی کشورشان فراهم میکند.
زیر ذرهبین فرهنگیان پرس
خوانش «آرش» در تماشاخانه سنگلج، فراتر از یک رویداد هنری، فرصتی برای بازخوانی مفهوم ایثار و مرز در روان جمعی ایرانیان است. در شرایطی که کشور تازه از یک جنگ تحمیلی جان سالم به در برده و آتشبس موقت، نفسی تازه به جامعه بخشیده، روایت بیضایی از آرش میتواند پرسشهای نوینی را پیش روی مخاطب بگذارد: مرز، تنها یک خط جغرافیایی نیست، که گاه در دل آدمیان کشیده میشود. پیشنهاد میشود وزارت آموزش و پرورش و نهادهای متولی فرهنگ، با همکاری تماشاخانههایی چون سنگلج، برنامهای برای حضور دانشآموزان و معلمان در این دست رویدادهای فرهنگی ترتیب دهند. تصور کنید یک کلاس ادبیات یا تاریخ، به جای حفظ کردن متون کهن، در کافه تئاتری بنشیند و شاهد جان گرفتن اسطورهای باشد که قرنها در رگهای این سرزمین جاری بوده است. اینگونه آموزش، ماندگارتر از هر کتاب درسی خواهد بود. سنگلجِ بیضایی، امروز نه فقط یک تماشاخانه، که پناهگاهی برای هویت ایرانی است؛ هویتی که با تیر آرش، هنوز در افق تاریخ میدرخشد.
