مهدیه سادات شاهمرادی، مدرس دانشگاه و رییس انجمن هنردرمانی ایران: در دوران پرتلاطم کنونی، که گفتمانهای مختلف بر سر مناسبات قدرت و آینده، فضای عمومی را به عرصهای برای منازعه تبدیل کردهاند، پرداختن به «ارزش ذاتی زندگی» نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. این پرداخت، مستلزم نگاهی خردمندانه و فراتر از جریانات زودگذر است.
در میانه جنگ تحمیلی و بمباران شهرها، رسانهها نیز بیامان بر طبل مرگ میکوبند. تیترهای خونین، تحلیلهای هراسافکن و تصاویر دلمُرده، فضای مجازی را اشباع کردهاند. گویی قرار است ما فراموش کنیم که نفس کشیدن، خود معجزهای است بینظیر. زندگی، بسیار گرانبهاتر از آن است که این روزها در بساط یأسِ رسانه های معاند به حراج رفته است. زندگی گوهری ناب است که قیمتگذاریاش، خیانت به ذات آفرینش است.
زندگی، از منظر فلسفه، ادیان و عرفان، گوهری بیبدیل و ظرفیتی بینهایت برای تعالی و خلق معناست. از نگاه سقراط که «زندگی آزمودهنشده» را بیارزش میدانست، تا آموزههای ادیان الهی که دنیا را مزرعه آخرت و فرصتی برای کمال معرفی میکنند، همگی بر این امر تأکید دارند که زندگی، خود هدفی مقدس است و نباید به ابزاری برای اهداف دیگر تبدیل شود.
در برابر این نگاه، مأیوسسازی یکی از ترفندهای بسیار موثر در جنگ رسانهای است. در شرایطی که نیروهای نظامی در تلاش برای حفظ جان و وطن شهروندان هستند، دشمن در جبهه ای دیگر درصدد خالی کردن زندگی از معنا به وسیله بمباران خبری منفی، بزرگنمایی شکستها و کوچکشماری پیروزیها و تبلیغ بی تاثیری فرد در برابر سرنوشت است. و بدین طریق میکوشند تا جامعه را فلج کنند. انسان ناامید، انسان تسلیمشده است. و انسانی که معنایی برای زندگیاش نمییابد، به راحتی حاضر است آن را در ازای وعدههای پوچ یا حتی برای فرار از رنج بیمعنا، به بازی بگیرد.
در این میان، یکی از وظایف خطیر نخبگان، اصحاب فرهنگ و رسانه، پاسداری از این حرمت ذاتی در سپهر عمومی است. گاه در کشمکشهای فکری و اجتماعی شاهد بروز رویکردهایی هستیم که به صورت ناخواسته یا برنامهریزی شده، از «کرامت ذاتی زندگی» فاصله میگیرند. این رویکردها ممکن است در قالبهای مختلفی ظاهر شوند:
· تبدیل زندگی به آمار و رقم: گاهی زندگی انسانها، فارغ از عظمت و رنجی که در خود دارد، تنها به عنوان عدد و رقمی در معادلات مختلف—خواه سیاسی، خواه رسانهای—مطرح میشود. این نگاه کمی، از عمق وجودی انسانی میکاهد و فردیت و اصالت هر زندگی را نادیده میگیرد.
· هیجانیسازی و استفاده ابزاری از رنج: برخی گفتمانها، به جای تحلیل عمیق و ارائه راهکار برای کاهش درد جوامع، به هیجانیسازیِ صرف از رنجهای انسانی میپردازند. این رویکرد، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت توجهجلبکننده باشد، اما در بلندمدت به «عادیسازیِ رنج» و «فرسایش حساسیتهای اخلاقی» جامعه منجر میشود. گاهی نیز این رنج، به ابزاری برای پیشبرد مناقشات یا ایجاد یأس مطلق تبدیل میگردد.
· تخلیه زندگی از معنای سازنده: رویکرد دیگر، القای این گزاره است که زندگی در شرایط دشوار، فاقد هر گونه ظرفیت برای معناآفرینی، رشد و سازندگی است. این نگاه، که ریشه در نوعی جبرگرایی منفی دارد، به طور مستقیم امید به آینده و انگیزه برای مشارکت و تلاش سازنده را تضعیف میکند.
نقش معلمان و اساتید در انتقال مفهوم عمیق زندگی
در چنین فضایی، نقش معلمان، اساتید و مربیان به عنوان «سازندگان زیرساخت فکری نسل آینده»، نقشی محوری و سرنوشتساز است. وظیفه آنان، انتقال دانش صرف نیست؛ بلکه آموزش هنر زندگی است. هنری که شامل این موارد میشود:
· توانایی تمایز قائل شدن بین «واقعیت» و «روایت هیجانیِ صرف» از واقعیت.
· پرورش تفکر نقادانه برای تحلیل اخبار و گفتمانها، بدون افتادن در دام یأس یا خشم کور.
· آموزش تابآوری به نسل جوان، نه به معنای تسلیم شدن، که به معنای توانایی عبور از بحرانها با حفظ کرامت و امید به آینده.
· معرفی الگوهایی از تاریخ و جامعه که نشان دهند در سختترین شرایط نیز میتوان دست به آفرینش زد، خدمت کرد و اثری ماندگار از خود به جا گذاشت.
جامعهای پایدار و بالنده میماند که بتواند در عین شناخت واقعیترین دردها و چالشهای خود، امید معقول و مسئولانه به آینده را نیز در دل شهروندانش زنده نگه دارد. امیدی که نه از روی جهل به مشکلات، که از روی آگاهی به ظرفیتهای بیپایان زندگی و اراده انسان برای ساختن است. این مهم، با همت جمعی نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانهای و با پرهیز از هر گونه نگاهی که زندگی را کوچک، ابزاری یا بیمعنا جلوه میدهد، محقق خواهد شد.
بیاییم با زبان خرد و به دور از افراط و تفریط، زیبایی و مسئولیتِ زیستن را به نسل جوان این سرزمین بیاموزیم. آینده از آن کسانی است که زندگی را گرامی میدارند و از آن برای ساختن بهره میجویند.
