رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی از تغییر رویکرد در برنامه درسی پایه اول ابتدایی خبر داد و گفت در الگوی جدید، آموزش از کتابمحوری به برنامهمحوری حرکت میکند. بر این اساس، کتاب «جهان پیرامون» محتوای علوم، مطالعات اجتماعی و سلامت را به شکل تلفیقی دنبال میکند و فعالیت، بازی، پروژه و موقعیتهای واقعی یادگیری نقش بیشتری در آموزش و ارزشیابی دانشآموزان خواهند داشت.
به گزارش فرهنگیان پرس، حجتالاسلام والمسلمین علی لطیفی، رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، از تغییر رویکرد در طراحی و اجرای برنامه درسی پایه اول ابتدایی خبر داد و تأکید کرد که مسیر جدید آموزش باید از کتابمحوری فاصله گرفته و به سمت برنامهمحوری حرکت کند. در این الگو، کتاب درسی تنها یکی از منابع یادگیری خواهد بود و فعالیت، بازی، تجربه، پروژه و موقعیتهای واقعی آموزشی نیز در کنار آن قرار میگیرند.
لطیفی با اشاره به کتاب «جهان پیرامون» اظهار کرد: در این کتاب، محتوای مرتبط با علوم، مطالعات اجتماعی و سلامت به صورت تلفیقی دنبال شده و تلاش شده است فعالیت و بازی سهم بیشتری در طراحی آموزشی داشته باشد. این رویکرد در حالی مطرح میشود که پایه اول ابتدایی از مهمترین مراحل ورود رسمی کودک به مدرسه است و نوع تجربه آموزشی در این دوره میتواند بر شکلگیری نگرش او نسبت به یادگیری اثر بگذارد.
بر اساس توضیحات رئیس سازمان پژوهش، هدف از این تغییر آن است که آموزش از قالب محدود کلاس درس فاصله بگیرد و دانشآموز در موقعیتهای متنوعتری با مفاهیم آموزشی مواجه شود. در چنین الگویی، معلم نیز اختیار بیشتری خواهد داشت تا فعالیتهای متناسب با نیازها و شرایط دانشآموزان طراحی کند.
ارزشیابی از آزمون به سمت عملکرد
یکی از بخشهای مهم این رویکرد جدید، تغییر نگاه به ارزشیابی است. لطیفی درباره ارزشیابی در چارچوب جدید گفت: «سنجش برخی از شایستگیها باید از طریق عملکرد دانشآموز انجام شود، نه صرفاً با آزمونهای سنتی.»
به گفته او، یک پروژه، فعالیت گروهی یا تجربه مشترک میتواند زمینهای برای ارزیابی میزان تحقق یک شایستگی در دانشآموز باشد. چنین رویکردی در صورت اجرای دقیق، ارزیابی را از سنجش صرف محفوظات به سمت مشاهده توانایی دانشآموز در استفاده از آموختهها سوق میدهد.
در این مدل، معلم فقط بررسی نمیکند که دانشآموز چه میزان از محتوای کتاب را به خاطر سپرده است؛ بلکه باید بتواند تشخیص دهد دانشآموز تا چه اندازه میتواند آموختههای خود را در یک فعالیت واقعی به کار بگیرد، مسئلهای را حل کند، با دیگران همکاری داشته باشد یا درباره یک تجربه توضیح ارائه دهد.
البته اجرای این تغییر به شرایط اجرایی مدارس وابسته است. لطیفی نیز تأکید کرده است که اجرای چنین رویکردی به مدارس توانمند، معلمان خلاق و زمان کافی نیاز دارد و تحول در نظام تعلیم و تربیت فرایندی زمانبر خواهد بود. بنابراین تغییر در محتوای کتابها به تنهایی نمیتواند تضمینکننده تغییر در شیوه آموزش باشد و موفقیت آن به میزان آمادگی مدرسه و معلم نیز وابسته است.
اعتبارسنجی کتابها با مشارکت معلمان سراسر کشور
لطیفی درباره روند ارزیابی و اعتبارسنجی طرح نیز توضیح داد و گفت برای هر پروژه، فرآیند اعتبارسنجی و ارزشیابی با استفاده از متخصصان موضوعی و معلمان خبره انجام میشود.
او افزود: در بررسی هشت بسته یا کتاب درسی پایه اول، از هر استان ۱۰ معلم خبره پایه اول ابتدایی مشارکت داشتهاند و حجم قابل توجهی داده و بازخورد درباره کتابها جمعآوری شده است. به گفته وی، بخشی از اصلاحات انجامشده در سال جاری نیز بر اساس همین ملاحظات صورت گرفته است.
رئیس سازمان پژوهش تأکید کرد که علاوه بر صاحبنظران و متخصصان بیرونی، کارشناسان و متخصصان داخل آموزش و پرورش نیز در فرآیند بررسی و اعتبارسنجی مشارکت داشتهاند. حضور معلمان در این فرآیند از آن جهت اهمیت دارد که آنها نخستین گروهی هستند که محتوای کتاب را در فضای واقعی کلاس درس اجرا میکنند و میتوانند درباره تناسب فعالیتها، میزان دشواری محتوا و امکان اجرای پیشنهادهای آموزشی بازخورد عملی ارائه دهند.
در همین چارچوب، تغییر نام و محتوای برخی کتابهای پایه اول ابتدایی نیز بخشی از تحول برنامه درسی عنوان شده است؛ از جمله حرکت از عناوین و ساختارهای پیشین مانند «فارسی میخوانم» و «ریاضی» به بستهها و عناوینی که قرار است با رویکرد جدید برنامه درسی هماهنگ شوند.
این تغییر را باید در امتداد روندی گستردهتر در سیاستگذاری آموزشی دید؛ روندی که در سالهای اخیر تلاش داشته است نقش فعالیت، مهارت و تجربه را در کنار محتوای دانشی پررنگتر کند. با این حال، فاصله میان طراحی برنامه درسی و اجرای آن در مدرسه همچنان یکی از مسائل مهم هر تحول آموزشی است.
سه رکن زیستبوم جدید برنامه درسی
رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در تشریح ساختار جدید برنامه درسی، سه رکن اصلی را مورد اشاره قرار داد. نخست، «راهنمای عمل برنامه درسی مدرسهای» است که قرار است چارچوب فعالیت آموزشی مدرسه را مشخص کند. دوم، بستههای تربیت و یادگیری هستند که کتاب درسی، محتوای چندرسانهای، راهنمای معلم و راهنمای خانواده را دربر میگیرند. رکن سوم نیز پشتیبانی علمی، نظارت و پایش است که با هماهنگی سطوح مختلف آموزش و پرورش دنبال خواهد شد.
در این نگاه، کتاب درسی دیگر منبع انحصاری آموزش نیست و در کنار آن منابع و موقعیتهای دیگری نیز برای یادگیری تعریف میشود. چنین تغییری در صورت فراهم شدن زیرساختهای لازم، میتواند فضای بیشتری برای ابتکار معلم و مشارکت فعال دانشآموز ایجاد کند.
با این حال، حرکت از کتابمحوری به برنامهمحوری، مسئولیت معلم را نیز افزایش میدهد. اگر معلم قرار باشد متناسب با شرایط کلاس فعالیت طراحی کند، نیازمند آموزش حرفهای، زمان کافی برای طراحی آموزشی و دسترسی به منابع مناسب است. در غیر این صورت، ممکن است بخشی از اهداف برنامه جدید در اجرا به فعالیتهای مشابه روشهای سنتی تبدیل شود.
لطیفی نیز در جمعبندی این رویکرد تأکید کرده است که موفقیت معلم دیگر صرفاً با تمام کردن کتاب سنجیده نمیشود، بلکه معیار اصلی، میزان تحقق شایستگیهای مورد انتظار در دانشآموز است. این تغییر در معیار ارزیابی عملکرد آموزشی، در صورت اجرای واقعی، میتواند توجه مدرسه را از سرعت پیشرفت در صفحات کتاب به کیفیت یادگیری دانشآموز منتقل کند.
زیر ذره بین فرهنگیان پرس
تحول در کتابهای درسی پایه اول، زمانی میتواند به تغییر واقعی در تجربه دانشآموز منجر شود که میان سه حلقه «برنامه درسی، معلم و مدرسه» هماهنگی وجود داشته باشد. تغییر عنوان یا محتوای کتاب، بدون فراهم کردن فرصت و ابزار لازم برای اجرای فعالیتهای جدید، ممکن است فاصله میان سیاستگذاری و کلاس درس را بیشتر کند.
نخستین مسئله، زمان است. آموزش مبتنی بر پروژه، بازی و فعالیت گروهی معمولاً به زمان بیشتری نسبت به تدریس مستقیم و آزمون سنتی نیاز دارد. بنابراین اگر برنامه هفتگی و حجم انتظارات آموزشی بدون تغییر باقی بماند، معلم ممکن است برای رسیدن به اهداف رسمی دوباره به روشهای سریعتر و کتابمحور بازگردد.
مسئله دوم، توانمندسازی معلمان است. اگر قرار است معلم طراح موقعیت یادگیری باشد، باید آموزشهای عملی و نمونههای قابل اجرا در اختیار او قرار گیرد و صرفاً به ارائه دستورالعملهای کلی اکتفا نشود. همچنین مشارکت معلمان خبره در اعتبارسنجی کتابها بهتر است در مرحله پس از انتشار نیز ادامه پیدا کند تا بازخورد کلاسهای واقعی به اصلاحات بعدی منتقل شود.
در نهایت، ارزشیابی عملکردی نیز نیازمند معیارهای روشن است. پروژه و فعالیت گروهی زمانی میتوانند ابزار معتبر سنجش باشند که شاخصهای مشخصی برای ارزیابی آنها وجود داشته باشد؛ در غیر این صورت، احتمال تفاوت قابل توجه در شیوه ارزیابی دانشآموزان میان مدارس و حتی کلاسهای مختلف افزایش پیدا میکند.
بنابراین، گذار از کتابمحوری به برنامهمحوری بیش از آنکه یک تغییر در کتاب درسی باشد، تغییر در شیوه کار مدرسه است؛ تغییری که خود سازمان پژوهش نیز آن را فرآیندی زمانبر دانسته و نتیجه آن به استمرار، پشتیبانی علمی و آمادگی معلمان و مدارس وابسته خواهد بود.
