به گزارش خبرنگار فرهنگیان پرس، ورود به دانشگاه در اغلب کشورهای جهان یکی از مهمترین مراحل زندگی آموزشی جوانان محسوب میشود، اما شیوه عبور از این مرحله در کشورها تفاوتهای چشمگیری دارد. از آزمون سرنوشتساز «گائوکائو» در چین و «کنکور» در ایران گرفته تا نظامهای مبتنی بر سوابق تحصیلی، مصاحبه و ارزیابی جامع در آمریکا و اروپا، هر کشور تلاش کرده است میان عدالت آموزشی، شایستهسالاری و کشف استعدادها تعادل برقرار کند. بررسی تجربههای جهانی نشان میدهد روند غالب در دهههای اخیر، حرکت از «آزمونمحوری» به سمت «ارزیابی چندبعدی» داوطلبان بوده است.
آزمونی که سرنوشت میسازد
در بسیاری از کشورهای آسیایی، آزمونهای ملی همچنان نقش محوری در ورود به دانشگاه دارند. چین نمونه شاخص این رویکرد است. هر سال میلیونها دانشآموز چینی در آزمون سراسری «گائوکائو» شرکت میکنند؛ آزمونی که نتیجه آن تا حد زیادی تعیینکننده دانشگاه، رشته تحصیلی و حتی مسیر شغلی آینده افراد است. رقابت فشرده، فشار روانی بالا و اهمیت اجتماعی این آزمون باعث شده گائوکائو به یکی از سختترین رقابتهای آموزشی جهان تبدیل شود.
کارشناسان آموزشی معتقدند مزیت اصلی این مدل، ایجاد یک معیار واحد برای سنجش همه داوطلبان است، اما منتقدان میگویند وابستگی بیش از حد آینده دانشآموزان به عملکرد چند ساعت آزمون، ظرفیتهای متنوع انسانی را نادیده میگیرد.
در ایران نیز کنکور سراسری طی بیش از نیم قرن گذشته نقش مشابهی ایفا کرده است. هرچند در سالهای اخیر سهم سوابق تحصیلی افزایش یافته، اما همچنان رتبه کنکور برای ورود به رشتهها و دانشگاههای پرمتقاضی تعیینکننده است.
آمریکا؛ پایان سلطه آزمونهای تستی
در نقطه مقابل، بسیاری از دانشگاههای آمریکا از الگوی «پذیرش جامع» استفاده میکنند. در این نظام، دانشگاه صرفاً به نمره یک آزمون نگاه نمیکند، بلکه مجموعهای از شاخصها را مورد ارزیابی قرار میدهد؛ از معدل دبیرستان و کیفیت دروس گذراندهشده گرفته تا فعالیتهای پژوهشی، ورزشی، فرهنگی، مسئولیتهای اجتماعی، مهارتهای فردی، توصیهنامه معلمان و حتی مقالهای که داوطلب درباره اهداف و تجربیات زندگی خود مینویسد.
در سالهای اخیر نیز شمار زیادی از دانشگاههای آمریکایی الزام ارائه نمرات آزمونهای SAT و ACT را کاهش داده یا حذف کردهاند؛ اقدامی که بسیاری از صاحبنظران آن را نشانه کاهش وابستگی نظام آموزش عالی آمریکا به آزمونهای استاندارد میدانند. طرفداران این مدل معتقدند دانشگاه باید «انسان» را انتخاب کند، نه صرفاً «نمره» را.
بریتانیا؛ تلفیق شایستگی علمی و انگیزه فردی
بریتانیا مدلی میانه را برگزیده است. دانشآموزان پس از پایان دوره متوسطه و کسب نمرات آزمونهای A-Level از طریق سامانه ملی UCAS برای دانشگاهها درخواست میدهند. در این فرآیند، علاوه بر سوابق علمی، انگیزهنامه و توصیهنامه معلمان نیز بررسی میشود. برای برخی رشتهها و دانشگاههای ممتاز همچون آکسفورد و کمبریج، مصاحبههای تخصصی و آزمونهای تکمیلی نیز برگزار میشود. هدف این نظام، حفظ استانداردهای علمی در کنار ارزیابی علاقه، انگیزه و تواناییهای فردی متقاضیان است.
آلمان؛ اعتماد به مدرسه
آلمان یکی از متفاوتترین الگوهای پذیرش دانشجو را در میان کشورهای صنعتی جهان دارد. در این کشور، نمرات دوره متوسطه و مدرک «آبیتور» مهمترین معیار ورود به دانشگاه محسوب میشوند و در اغلب رشتهها آزمون ملی جداگانهای مشابه کنکور برگزار نمیشود.
این رویکرد بر این فرض استوار است که عملکرد دانشآموز طی چند سال تحصیل، تصویر دقیقتری از تواناییهای او نسبت به یک آزمون چند ساعته ارائه میدهد. البته در برخی رشتههای پرطرفدار مانند پزشکی، رقابت شدیدتر است و معیارهای تکمیلی نیز اعمال میشود.
فرانسه؛ پرونده تحصیلی به جای آزمون سراسری
فرانسه نیز طی سالهای اخیر اصلاحات گستردهای در نظام پذیرش دانشگاهی خود انجام داده است.
در سامانه ملی «پارکورسوپ»، دانشگاهها بر اساس سوابق تحصیلی، ارزیابی معلمان، انگیزهنامه و سایر مدارک داوطلبان درباره پذیرش تصمیمگیری میکنند.
در این مدل، نقش یک آزمون سرنوشتساز به حداقل رسیده و تمرکز بر ارزیابی عملکرد دانشآموز در طول دوران تحصیل است.
ایران؛ اصلاحات تدریجی در سایه کنکور
نظام آموزش عالی ایران طی سالهای اخیر تلاش کرده از وابستگی مطلق به کنکور فاصله بگیرد.
افزایش تأثیر سوابق تحصیلی، برگزاری دو نوبت آزمون در سال و حذف دروس عمومی از آزمون اختصاصی از جمله مهمترین اصلاحات انجامشده در سالهای اخیر است. با این حال کارشناسان معتقدند ساختار کلی نظام پذیرش دانشگاه همچنان آزمونمحور باقی مانده و بخش مهمی از رقابت آموزشی کشور حول محور کنکور شکل میگیرد.
بازار گسترده کلاسهای آمادگی کنکور، مؤسسات آموزشی و آزمونهای آزمایشی نیز نشاندهنده تداوم جایگاه محوری این آزمون در نظام آموزشی کشور است.
جهان به کدام سو میرود؟
مطالعه تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد هیچ مدل واحد و بینقصی برای انتخاب دانشجو وجود ندارد. نظامهای آزمونمحور از مزیت شفافیت، استانداردسازی و سهولت مقایسه داوطلبان برخوردارند، اما معمولاً فشار روانی بالایی ایجاد میکنند و بخشی از استعدادهای غیرآکادمیک را نادیده میگیرند.
در مقابل، نظامهای مبتنی بر ارزیابی جامع میکوشند تصویر کاملتری از تواناییهای فرد ارائه دهند، اما اجرای آنها پیچیدهتر، پرهزینهتر و گاه با انتقادهایی درباره احتمال تأثیر عوامل اجتماعی و اقتصادی همراه است. با وجود این تفاوتها، یک روند مشترک در بسیاری از کشورها مشاهده میشود: کاهش تدریجی وابستگی به یک آزمون واحد و حرکت به سوی ارزیابی چندبعدی دانشآموزان.
تجربه کشورهای پیشرو نشان میدهد پذیرش دانشجو در جهان امروز بیش از آنکه به یک آزمون چند ساعته متکی باشد، به سمت سنجش مستمر، سوابق آموزشی و ارزیابی جامع تواناییهای فردی حرکت کرده است.
ایران نیز طی سالهای اخیر گامهایی در این مسیر برداشته، اما هنوز کنکور مهمترین دروازه ورود به دانشگاههای برتر کشور به شمار میرود. پرسش اصلی این است که آیا نظام آموزش عالی ایران در سالهای آینده میتواند میان عدالت آزمونی و شناسایی استعدادهای متنوع دانشآموزان تعادل مؤثرتری برقرار کند یا خیر؛ پرسشی که پاسخ آن میتواند سرنوشت میلیونها دانشآموز ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد.
