هوش مصنوعی فقط شیوه یادگیری و کار کردن را تغییر نمیدهد؛ پرسشی بنیادیتر پیش روی ما میگذارد: آموزش در جهانی که ماشین میتواند بسیاری از پاسخها را تولید کند، چه انسانی باید پرورش دهد؟ جرقه این تأمل، پرسش یکی از دانشجویانم در پایان کلاس بود. او درباره ادامه تحصیل و آینده حرفهای خود تردید داشت و پرسید: «استاد، با آمدن هوش مصنوعی، هنوز این رشته را بخوانم؟» این پرسش، فراتر از نگرانی یک دانشجو، مسئلهای درباره مأموریت آموزش را آشکار میکرد: اگر بخشی از وظایفی که انسان برای انجامشان سالها آموزش میبیند به ماشین سپرده شود، ارزش آموزش در کجا باید جستوجو شود؟
مسئله فقط احتمال تغییر یا حذف برخی مشاغل نیست؛ مسئله این است که آیا نظام آموزشی، همپای تحول ابزارها، تواناییهای مورد نیاز انسان را نیز پرورش میدهد؟ هوش مصنوعی دسترسی به اطلاعات و تولید پاسخ اولیه را آسان کرده است، اما آسان شدن پاسخسازی، تشخیص پاسخ معتبر را تضمین نمیکند. متنی ممکن است روان باشد و اطلاعات نادرست داشته باشد؛ ترجمهای طبیعی به نظر برسد و ظرافت فرهنگی را از دست بدهد؛ یا توصیهای قانعکننده باشد و با موقعیت واقعی تناسب نداشته باشد. بنابراین، شکاف تازه میان «توانایی تولید پاسخ» و «توانایی داوری درباره پاسخ» شکل میگیرد. دانشِ قابل بازیابی ارزانتر شده است؛ قضاوتِ معتبر ارزشمندتر شده است.
این شکاف با افزودن چند ابزار دیجیتال یا توصیه به استفاده مسئولانه از فناوری برطرف نمیشود. اگر آموزش همچنان موفقیت را عمدتاً با پاسخ نهایی، حفظ اطلاعات یا محصولی قابل تحویل بسنجد، ممکن است خروجی را ارزیابی کند، بیآنکه بداند یادگیرنده چگونه به آن رسیده است. در چنین وضعی، دانشجو میتواند متنی منسجم تحویل دهد، اما توانایی او در تعریف مسئله، سنجش منابع، تشخیص خطا و دفاع از تصمیمش همچنان نامعلوم بماند. این فقط مسئلهای آموزشی نیست؛ نشانه گسست میان هدف اعلامشده آموزش و سازوکارهایی است که باید آن هدف را محقق کنند.
برای فهم این گسست، میتوان زنجیره حکمرانی آموزش را در پنج حلقه دید: سیاستگذاری، طراحی برنامه درسی، سازوکار اجرایی، تجربه یادگیری و شایستگی قابل سنجش. سیاست، جهت را تعیین میکند؛ برنامه درسی آن را به هدف و محتوای آموزشی تبدیل میکند؛ سازوکار اجرایی، زمان، منابع، آموزش معلمان و قواعد ارزشیابی را فراهم میآورد؛ تجربه یادگیری، فرصت تمرین را میسازد؛ و در نهایت باید روشن شود که چه تواناییای واقعاً در یادگیرنده شکل گرفته است. اگر هر حلقه از حلقه بعدی جدا بماند، ممکن است سیاستهای خوب به تجربهای تازه در کلاس تبدیل نشوند. معیار موفقیت، صرف تصویب سیاست یا خرید فناوری نیست؛ عبور پیوسته از سیاست تا شایستگی است.
از همین رو، بازنگری ارزشیابی اهمیتی راهبردی دارد. وقتی پاسخ نهایی را میتوان با کمک هوش مصنوعی تولید کرد، محصول بهتنهایی شاهد کافی برای یادگیری نیست. لازم است بخشی از سنجش به فرایند و دفاع از تصمیم اختصاص یابد: مسئله چگونه تعریف شد؟ منابع بر چه اساسی انتخاب شدند؟ ابزار هوش مصنوعی کجا به کار رفت؟ خروجی چگونه راستیآزمایی شد و چه خطاهایی تشخیص داده شد؟ چنین رویکردی به معنای منع فناوری نیست؛ هدف آن است که یادگیرنده بتواند از ابزار بهره بگیرد، بیآنکه مالکیت فکری و مسئولیت قضاوت خود را واگذار کند.
البته این تغییر را نمیتوان صرفاً از معلمان و استادان انتظار داشت. از آنان نمیتوان خواست شیوه تدریس و ارزیابی را متحول کنند، بیآنکه آموزش حرفهای، زمان، منابع، معیارهای روشن و پشتیبانی نهادی در اختیارشان باشد. همزمان، دانشآموزان و دانشجویان باید سواد هوش مصنوعی بیاموزند: محدودیتها و سوگیریهای احتمالی را بشناسند، خروجیها را بررسی کنند، حریم خصوصی و مالکیت فکری را رعایت کنند و تشخیص دهند کدام بخش از یادگیری به تلاش مستقل نیاز دارد. خانواده و رسانه نیز در شکلگیری عادتهای اعتماد، پرسشگری و ارزیابی اطلاعات سهم دارند.
پس حکمرانی هوش مصنوعی در آموزش، نه صرفاً مدیریت یک فناوری، بلکه طراحی رابطهای مسئولانه میان انسان، ابزار و نهادهای آموزشی است. این حکمرانی زمانی معنا پیدا میکند که سیاست به برنامه، برنامه به سازوکار، سازوکار به تجربه یادگیری و تجربه به شایستگی قابل مشاهده تبدیل شود؛ زنجیرهای که باید در هر حلقه ارزیابی و اصلاح شود. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که ماشین کدام وظایف انسان را انجام خواهد داد؛ بلکه این است که ما چه شرایطی فراهم میکنیم تا انسان بتواند آنچه را ماشین بهتنهایی تضمین نمیکند، بهتر انجام دهد: پرسشگری، تشخیص، قضاوت و پذیرش مسئولیت.
Dr.SamanehNazerian: آینده آموزش مسابقه انسان و ماشین نیست. مسئله این است که چگونه از هوش ماشین بهره بگیریم، بیآنکه اندیشیدن را به آن واگذار کنیم؛ چگونه پاسخهای بیشتر را به فهم عمیقتر پیوند دهیم و فناوری را در خدمت پرورش انسانی قرار دهیم که وقتی ماشین پاسخ میدهد، سؤال بپرسد؛ وقتی ادعا میکند، راستیآزمایی کند؛ وقتی پیشنهاد میدهد، قضاوت کند و هنگام تصمیمگیری، مسئولیت بپذیرد. رسالت آموزش در عصر هوش مصنوعی، فقط آماده کردن انسان برای آینده مشاغل نیست؛ آماده کردن او برای داوری مسئولانه در جهانی پیچیدهتر است.
- نویسنده : دکتر سمانه ناظریان، پژوهشگر حوزه حکمرانی و مدرس دانشگاه